براي مرحله دوم مشاعره پنج شنبه گذشته باز رفتم استوديو ضبط. يه خورده مراحلش فرق كرده بود اما چيزي كه فرق نكرده بود بي برنامگي تهيه كننده، گرماي استوديو ،اخلاق گند مجري و سطح جوايز بود! مجري آقاي دكتر آذر هستش اينجا مخصوصا اسمش و ميارم تا همه بدونن پشت اون لبخندهاي ژكوندي كه از تو تلويزيون مي ببينن چه شخصيتي خوابيده.به هر حال زدو من اول شدم. عصر پنج شنبه باهام تماس گرفتند و گفتند كه مرحله بعد شنبه (يعني امروز) ساعت 11 هستش. ازشون درمورد نحوه برگزاري اين مرحله سوال كردم آقاهه گفت توي يك قسمت بايد شعري كه مي خونيد بگيد از چه شاعريه؟ چه قالبيه و چه سبكيه! و تو يه قسمت ديگه هم بايد يه شاعر انتخاب كني و تنها از اون شاعر شعر بخوني!! با خودم گفتم ياللعجب اين آقاي دكتر كه ازرق رو سياه معني مي كنه چه جوري مي خواد يه همچين مراحلي رو داوري كنه؟!!
امروز كه رفتم سرضبط ديدم كه هيچ كدوم از اون چيزايي كه آقاي تهيه كننده فرموده بودند تو بازي نبود! جالب اينجاس كه بهش مي گم شما اين طوري گفتين مي گه : ما يه چيزي به شماميگيم تا بعد كه شما مي آييد اينجا با يه سطح آسونتري روبه رو بشين!!!!!!!!!! يعني تو رو خدا استدلالو حال كردين؟ من كه انگشت گرفته بر دهن موندم شما رو نمي دونم.
ازمسابقه بگم كه ديگه حالم از شعرايي كه مي خوندم و ديگران مي خوندن به هم مي خورد. اساسا برنامه هاي مشاعره رو اگه ديده باشين مي بينين كه 80 درصد شعرايي كه خونده مي شن ابيات خاصي هستن كه هييييييي توي همه برنامه ها تكرار مي شن . حالا شما درنظر بگير كه تو يه مدت كوتاه شما هي بري و اين شعراي تكراري رو بگي و بشنوي. اصلا حوصله نداشتم ادامه بدم . آقاي آذر هم كه ضد حال محض بود. دو بار پيش اومدكه من زنگ و مي زدم بعد صبر مي كرد بعدي كه زنگ و مي زد نوبت رو مي داد به اون (وا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) تا دفعه دوم من دادم دراومد و برنامه رو قطع كردم گفتم چرا اين كارو مي كنين؟ بعد از اين اعتراض محكم از پشت صحنه يكي گفت حق با شماره 3(يعني اينجانب) مي باشن.
مخلص كلوم دردسرتون ندم كه سوم شديم و از دور مسابقات الحمدلله حذف گرديديم وگرنه فردا بايد مي رفتم واسه مرحله بعدي. نگين گربه دستش به گوشت نمي رسه و از اين حرفا ها واقعا خوشحالم كه تموم شد. در كل تجربه خوبي بود . شكر مي كنم كه اين موقعيت برام پيش اومد و تونستم بعد از مدت ها حافظه ام رو يه محك جدي بزنم اما ديگه واقعا قضيه داشت هجو مي شد. چيز جديدي برام نداشت و اخلاق مجريش هم خيلي اذيتم مي كرد. اين محفل به جاي اينكه لبريز از انرژي مثبتم كنه، بار منفي داشت برام . حتي اون روزاييكه برنده بيرون مي اومدم .
حالا يه مدت مي خوام از شعر فاصله بگيرم تا اين دل به هم خوردگي هام خوب بشه!
+ نوشته شده توسط آساره در شنبه دوازدهم تیر 1389 و ساعت
14:35 |